من ، من واقعی،مرده بودم و گربه ها زنده بودند و گوشت من را میخوردند، قلبم را پاره پاره میکردند و خونم را می مکیدند و مغزم را از هم می دریدند.جایی در دوردست می توانستم صدای آن ها را بشنوم که درست مانند جادوگران مکبث، سه گربه سر شکسته و له شده جسم من را احاطه کرده بودند و سوپ غلیظ داخل آن را می بلعیدند.
نوک زبان های تیزشان لایه های نرم مغز مرا لیس می زد و با هر بار لیس زدن،آگاهی ام مثل شعله ای در باد می لرزید و سر انجام خاموش شد.






















شما هم میتوانید در مورد این کالا نظر بدهید.
برای ثبت نظر، از طریق دکمه زیر اقدام نمایید.
افزودن دیدگاه جدیدهنوز بررسیای ثبت نشده است.